| |
| دوشنبه 19 اسفند ماه سال 1387 |
| آخر دنیا! |
اینجا تطیل شد و منتقل شد به شهرآشوب
 |
|
| |
| یکشنبه 4 اسفند ماه سال 1387 |
| قسم! |
به همین سوی چراغ قسم! |
|
| |
| یکشنبه 27 بهمن ماه سال 1387 |
| سفر |
من بیکاره بیکار افتادم تو سفر و خودم و
دور کردم از وضعیت ساکن تو مشهد! با اتوبوس و قطار و .... سرگرم می شم و
کتاب زندگی ناپلونم گذاشتم نزدیکترین جا تو ساک! ناپلون داره مصر و فتح می
کنه و برای فریب مسلمونا اسمشو گذاشته علی بناباردا پاشا!........ یک روزه
به قزوین رسیدم، چند روزی و هستم اینجا پیش فک و فامیل و بر می گردم!
دانشگاهی هست که شروع شده و 20 واحدی که قراره کشتی دارم باهاشون!
- ایران کره هم جلب بود! جیغ و داد تماشاگرای کره ایم جالب بود!
|
|
| |
| سه شنبه 22 بهمن ماه سال 1387 |
| مارکو! |
ما رفتین مسافرت! به امیده اینکه بازیه ایران کره رو هم بشه از نزدیک دید! |
|
| |
| یکشنبه 20 بهمن ماه سال 1387 |
| خاتمی |
خاتمی اومد بالاخره ۳ ساعت پیش! با گفتن تردید نداشتم تدبیر داشتم!........عجب دنیای هیجان انگیزی قراره بشه این چند ماه تا انتخابات! |
|
| |
| پنجشنبه 17 بهمن ماه سال 1387 |
| خاطره بیمارستان! |
قضیه از این قرار بود که برای عکس از چند قسمت بیمارستان باید می رفتیم که بعد از ماجراهای مجوز و ... بالاخره سر از اتاق عمل در آوردیم! البته ترجیحا هر اتاق عملی که خالی بود چون هنوز اونقدر کنجکاو نشدم که برکینافاسو! برم یا از اتاق عملی سر در بیارم که دارن کسی رو عمل می کنن!! قسمت جالب دیگه ماجرا اتاقی بود که بچه هایی که زودتر به دنیا میامدن نگهداری می شدن! من تا حالا بچه یک روزه از نزدیک یک دونه ام ندیده بود چه برسه به اینکه ۶ ۷ تا کناره هم باشن و همه چنتا دستگاه بهشون وصل باشه و زیر اون دستگاه یا هرازچندی دستشونو تکون بدن یا خمیازه بکشن! موجوداتی که اندازه کف دست بودن و چشای بازی نداشتن! .......... تجربه جالبی بود! |
|
| |
| یکشنبه 13 بهمن ماه سال 1387 |
| رابطه بد مستقیم! |
یک رابطه بد مستقیم بین مارادونا! اینکه همه بحثا سره دختر پسریه! همشهری جوان هفته قبل که تو اتاق گم شده! ریشام که گذاشتم تا عمدا گنده تر معلوم بشم! ماداگاسکار2 ! چروک شلوار پارچه ایم که حس اتو کردنش نیست! و یه چنتا فاکتوره مهم دیگه، وجود داره! |
|